به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سفیر هراز» و به نقل از «بلاغ»؛ بهنام فلاح فعال دانشجویی| در ماجرای مذاکرات میان ایران و آمریکا، لازم است با نگاهی واقعبینانه و دور از هرگونه شتابزدگی یا خوشبینی افراطی، تشخیص دهیم که در برابر «دو بازیگر» با ماهیت و سابقهای کاملاً متفاوت قرار داریم. از یک سو، جمهوری اسلامی ایران قرار دارد که امروز با تکیه بر توان میدانیِ مستحکم خود در عرصههای منطقهای و بینالمللی، همچنین ظرفیتهای راهبردیِ متنوعی که در طول سالهای مقاومت و خوداتکایی فراهم آورده است، دیگر به هیچ وجه صرفاً یک طرف نیازمند و محتاجِ حصول توافق نیست. بلکه ایران اکنون در موقعیتی قرار گرفته که میتواند به طور جدی، مطالبات و خواستههای اساسی خود را مطرح کند و تضمینهای قاطع و عینی را طلب نماید.
از سوی دیگر، طرف مقابل ما دولتی است که پیشینهای روشن از پیمانشکنی، بیاعتنایی به قواعد و حقوق بینالملل و خروج یکجانبه از تعهدات دارد. نمونه عینی این رفتار را در ماجرای برجام شاهد بودیم؛ جایی که با تغییر دولت یا به صرف تحول در محاسبات داخلی واشنگتن، یک توافق بینالمللیِ امضا شده و متعهدانه، به سادگی و بدون هیچ هزینهای برای طرف نقضکننده، زیر پا گذاشته شد. لذا مسئله اساسی این نیست که «آیا میتوان توافق خوب و محکمی نوشت؟» بلکه پرسش بنیادین آن است: با طرفی که سابقه نقض عهد دارد، ضمانت اجراییِ واقعی و کارآمد برای چنین توافقی چه خواهد بود؟ اگر آمریکا بار دیگر از تعهدات خود شانه خالی کند، چه سازوکاری وجود دارد که هزینه این تخلف را برای او تعیین کند و چگونه میتوان جلوی تکرار چنین رفتاری را گرفت؟
از همین نقطه است که پرسش اصلی شکل میگیرد: اگر آمریکا دوباره بگوید «تعهد را قبول ندارم» یا فرآیند اجرای توافق را متوقف کند، پاسخ ایران چه خواهد بود؟ و آیا آن پاسخ، کشور را وارد یک چرخه فرسایشی دیگر از تهدید متقابل، فشارهای بینالمللی و اجماعسازی جدید علیه ایران نخواهد کرد؟ صرف تکیه بر واکنشهای متقابل و اتکا به شعار «دستمان پر است» تا زمانی که به یک راهبرد دقیق، همهجانبه و از پیش طراحی شده تبدیل نشود، ممکن است همان تله تکراری را بازتولید کند؛ تلهای که در آن ایران امتیازهای راهبردی خود را تقدیم میکند، طرف مقابل زمان میخرد و پس از آن با پروندهسازی تازه و فشار حداکثری جدید بازمیگردد، این بار با تجربه بیشتر و ابزارهای مؤثرتر.
در اینجا باید به هشدار راهبردی و عمیق شهید آیتالله خامنهای اشاره کرد که از «بنبست بودن مذاکره با آمریکا» سخن میگفتند. آن هشدار ناظر به همین ماهیت غیرقابل اتکا، غیرقابل پیشبینی و سابقهدارِ پیمانشکنی طرف آمریکایی بود، همچنین ناظر به هزینههای سادهانگاری در طراحی توافق. مذاکرهای که پشتوانه تضمینهای محکم، راستیآزمایی گامبهگام، مکانیسم جبران فوری و آنیِ هرگونه تخلف، و سازوکار جلوگیری از سوءاستفاده طرف مقابل را نداشته باشد، از یک مسیر دیپلماتیک به یک دام سیاسی تمامعیار تبدیل میشود.
بنابراین بحث عقلانی و کارشناسی امروز این نیست که «آیا مذاکره کنیم یا نه»؛ بحث اصلی این است که اگر قرار است مذاکرهای انجام شود، باید کاملاً مبتنی بر واقعیت عینی رفتار آمریکا، با خطوط قرمز شفاف و غیرقابل انعطاف، با تضمینهای عملی و عینی، و با محاسبه دقیق و سردِ تبعات امنیتی و اقتصادی پیش برود. و اگر چنین شروط و بایستههایی فراهم نیست، اتکا به راهبرد مقاومت هوشمندانه ـ که ترکیبی از قدرت بازدارندگی، انعطافپذیری در برابر تهدیدها و بهرهمندی از ظرفیتهای داخلی است ـ به یقین جایگزینی مطمئنتر، کمهزینهتر و پایدارتر برای ایران خواهد بود.
همه این جوانب و ابعاد گوناگون، از تجربه تلخ برجام گرفته تا احتمال شکلگیری اجماعسازی جدید علیه ایران، از ظرفیتهای درونی کشور تا پیامدهای منطقهای هرگونه تصمیم، باید بدون هیجان و احساسات زودگذر و با نگاهی عمیق و راهبردی توسط سران حاکمیتی و تصمیمسازان کشور بررسی و واکاوی شود. چراکه هزینه خطا در این میدان حساس، صرفاً یک شکست رسانهای یا یک اشتباه دیپلماتیک نیست؛ بلکه میتواند آینده امنیت ملی، ثبات اقتصادی و جایگاه بینالمللی ایران را برای سالیان متمادی به شدت تحت تأثیر قرار دهد و حتی دستاوردهای ارزشمند مقاومت را در معرض آسیب جدی قرار دهد.


















































