زندگی نامه و وصیت نامه طلبه شهید بهروز فرجى از آمل
زندگی نامه و وصیت نامه طلبه شهید بهروز فرجى از آمل
شهید «بهروز فرجى» در وصیت نامه خود می‌گوید: خواهرانم!‌ حجابتان‌ را حفظ‌ نموده‌ و همچون‌ زينب‌(سلام الله عليها‌) باشيد.

زندگی نامه طلبه شهید بهروز فرجى از آمل

طلبه شهید بهروز فرجی در تاریخ: ۱۳۴۸/۰۹/۰۵ در روستای «کهنه دان» آمل به دنیا آمد. پدرش فرج الله و مادرش منور شکری نام داشت  به مدرسه رفت تا پنجم مقطع ابتدایی را در روستای زادگاه و دوره راهنمایی را در مدرسه علوی کلاه آهی ادامه داد. بعد از دوره راهنمایی از پدر اجازه می خواهد تا به حوزه علمیه برود. نور شادی از قلب پدر به چشمانش راه باز می کند. او را به حوزه مسجد جامع آمل می برد و او بعد از دو سال تلاش به حوزه رستم کلای بهشهر، نزد استاد ایازی می رود.

سال ۱۳۶۵  که از راه رسید، بهروز هوای سفر می کند. پدر یکی دو ماه مانع می شود و این و آن را واسطه می کند که از فرزند دلبندش بخواهند تا منصرف شود. چون که او فرزندی را در تصادف از دست داده و امیدش، دل خوشی اش و میوه دلش، بهروز است و دل کندن از او بسیار سخت.
جمله ای از بهروز، پدر را در بازی شطرنج عشق، مات می کند؛ آن هنگام که گفت: «شما می خواهید به جبهه بروید و خودتان را پاک کنید و مرا در این دنیای لجنزار گرفتار بکنی… .
و بدین گونه پدر می پذیرد اما به شرط گذراندن دوره آموزش. در گهر باران ساری آموزش می بیند. ولی باز هم پدر راضی نمی شود که او را تنها راهی کند. اما نگاه های ملتمسانه بهروز از برای رفتن، او را وادار به قبول این فراق سوزناک می کند.
در شلمچه به تاریخ : ۱۳۶۵/۱۰/۰۳  همان شب اول عملیات کربلای ۵ ، شهید از لجنزار دنیا و این فضای متراکم گناه به کوی یار پر می کشد و این پدر است که سر فرزند را به دامن می گیرد و ندای «و تقبل منا هذا القلیل» را سر می دهد.
بعد از شهادت بهروز، پدر سه روز در منطقه می ماند، به خاطر این که در حین عملیات بزرگ است؛ اما هر طور شده او را راهی می کنند.
مجلس شادی در روستا در راه است و صاحب مجلس که چیزهایی شنیده، قصد دارد به خاطر ادب و احترام شهید مجلس را به هم بزند؛ ولی پدر این مسأله بزرگ تر از فهم و درک انسانیت را بروز نمی دهد. حقیقتی را کتمان می کند تا شرار غمی در خرمن شادی برادری نبیند.
«روحش شاد و راهش پررهرو باد»

وصیت نامه طلبه شهید بهروز فرجى از آمل
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام‌ خدا، پاسدار حرمت‌ خون‌ شهیدان‌
«به جهان‌ خرم‌ از آنم‌ که‌ جهان‌ خرم‌ از اوست ‌ عاشقم‌ بر همه‌ عالم‌ که‌ همه‌ عالم‌ از اوست‌»
هر کس‌ که‌ تو را شناخت‌ جان‌  را  چه‌  کند         فـرزند  و  عیـال ‌ و  خانمان‌  را  چه‌  کند
دیوانـه‌  کنـی‌  هر  دو  جهانـش‌   بـخشی‌        دیوانـه‌  تـو   هـر  دو  جهان ‌ را  چه‌  کند
آنانی‌ که‌ در راه‌ خدا کشته‌ شده‌اند مرده‌ مپندارید بلکه‌ زنده‌اند و در نزد پروردگار خود روزی‌ می‌خورند.
(قرآن‌ کریم‌)
با درود بر مهدی(عجل الله تعالی فرجه‌) و نایب‌ بر حقش‌ امام‌ امت‌ و با درود بر شهیدان‌ و خانواده‌های‌ محترم‌ آنها، خدایا تو را شکر می‌کنم‌ که مسلمانان‌ را به‌ اسلحه‌ شهادت‌ مجهز کردی‌ تا علیه‌ طاغوتیان‌ و ستمگران‌ قیام‌ کنند و با خون‌ خود که ذلت‌ هزار ساله‌ را از دامان ‌اسلام‌ بزدایند، ارزش‌ و اهمیت‌ شهادت‌ را در معرکه‌ حیات‌ درک‌ کنند به گونه‌ای‌ که‌ با ایمان‌ خدا و اراده‌ای‌ آهنین‌، خود را از لجن‌زار دنیای‌ فانی‌ بیرون‌ کشیده‌ و علی‌ وار زندگی‌ کنند و در راه‌ حسین‌‌(علیه السلام) قدم‌ بردارند.
خدایا! به ما قدرت‌ ده‌ تا بر نفس‌ سرکش‌ خود غلبه‌ کنیم‌ و خود را بسازیم‌. خدایا! به ما فرصت‌ ده‌ تا به‌ جمع‌ شهدا بپیوندیم‌ و در راه‌ پاسداری‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ تا آخرین‌ قطره‌ خون‌ خود فداکاری‌ کنیم‌، خدایا! نمی‌دانم‌ چگونه‌ به‌ اسلام‌ و این‌ انقلاب‌خدمت‌ کنم‌ ولی‌ این‌ را می‌دانم‌ که‌ شاید با حضورم‌ در جبهه‌ کار کوچکی‌ انجام‌ داده‌ باشم‌، خدایا! شاهد باش‌ که‌ برای‌ رضای‌ تو به‌این‌ مکان‌ مقدس‌ پا نهادم‌ و هدفم‌ خدمت‌ به‌ اسلام‌ است‌ و آرزو دارم‌ مورد لطف‌ تو قرار گیرم‌.
خدایا! تو شاهدی‌ که‌ من‌ به خاطر تو از پدر و مادر و خواهر و برادر دور شده‌ام‌ و چشم‌ امیدم به‌ رحمت‌ تو است‌، خدایا! مرا بپذیر و از گناهانم‌ در گذر، که‌ اگر دست‌ رد به‌ سینه‌ام‌ بزنی‌،‌ جانم‌ را برای‌ دینم‌ فدا کنم‌ و هیچ‌ راهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ خدا بهتر و سعادتمندانه‌تر از شهادت‌ نیست‌، امیدوارم‌ که‌ مرا در پناه‌ حق‌ خود قرار بدهی.
 امیدوارم،‌ اگر در راه‌ اعتقادم‌ به‌ شهادت‌ رسیدم؛‌ ناراحت‌ نشوید و همانگونه‌ که‌ مرا برای‌ خدمت‌ به‌ اسلام‌ راهنمایی‌ کردید برادران‌ دیگرم‌ را نیز به‌ پیروی‌ از راه‌ شهدا ترغیب‌ کنید.
برادرانم‌! امیدوارم‌ در مسیر اسلام‌ حرکت‌ کنید، شما خوب‌ می‌دانید ما همه‌ در این‌ دنیا مسافریم‌ و باید به‌ جایگاه‌ ابدیمان‌ برویم‌. جایگاهی‌ که‌ اگر اعمال‌مان‌ مورد رضایت‌ خداوند قرار گرفته‌ باشد به‌ نور الهی‌ روشن‌ است‌ و در غیر این‌ صورت‌ غرق‌ظلمت‌ و تاریکی‌ است‌.
مادرم‌! مرا از شیری‌ که‌ داده‌ای‌ حلالم‌ کن‌ و از من‌ رازی‌ باش‌ که‌ رضای‌ تو، رضای‌ خداوند است‌. بعد ازمرگم‌ نیز ناراحت‌ نباش‌، و شما ای‌ پدرم!‌ خوشحال‌ باش‌ که‌ فرزندت‌ را در راه‌ خدا هدیه‌ دادی‌، فرزندی‌ که‌ با تعالیم‌ قرآن‌ آشنا ساخته‌ بودی‌. خواهرانم!‌ حجابتان‌ را حفظ‌ نموده‌ و همچون‌ زینب‌(سلام الله علیها‌) باشید. برادرانم!‌ سلاح‌ به‌ زمین‌ افتاده‌ مرا بردارید و سنگرخالی‌ ام‌ را پر کنید. مادرم، پدرم‌ و خواهرم‌ در روز عزایم‌ پیراهن‌ سیاه‌ نپوشید و وصیت‌ من‌ این‌ است‌ که‌ در روستای‌ «کهنه‌ دان»‌ دفنم‌ کنید.
از کلیه‌ دوستانم‌ و آشنایانم‌ می‌خواهم‌ مرا ببخشند و لازم‌ به‌ تذکر است‌ که‌ از جمیع‌ ذوی‌ الحقوقم‌ قدردانی‌ کنم‌ از جمله ‌حضرت‌ آیه‌ الله‌ آقاجانی‌ ایازی‌ از حوزه‌ مقدس‌ رستم کلا. به امید پیروزی‌ رزمندگان‌ اسلام‌ بر کفر جهانی‌ و بر افراشته‌ شدن‌ پرچم‌اسلام‌ بر تمام‌ نقاط‌ جهان‌.
والسلام،
بهروز فرجی‌
۱۳۶۵/۰۷/۲۲