در همین زمینه گفتوگویی را با علیرضا نظری، کارشناس مسائل سیاسی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
بلاغ: آقای نظری، در ابتدا ارزیابی کلی شما از این دو آتشبس چیست؟ آیا میتوان آنها را یک تحول مثبت دانست؟
علیرضا نظری: باید با احتیاط به این موضوع نگاه کرد. در ادبیات روابط بینالملل، آتشبس زمانی معنا دارد که دو طرف درگیر در یک جنگ رسمی، توافقی برای توقف عملیات نظامی داشته باشند. اما در مورد ایران و آمریکا اساساً ما با یک جنگ کلاسیک مواجه نیستیم، بلکه با یک رقابت راهبردی چندلایه روبهرو هستیم. بنابراین اگر کاهش تنشی هم رخ داده باشد، بیشتر در قالب مدیریت بحران است تا آتشبس واقعی. در مورد اسرائیل و لبنان هم وضعیت مشابهی وجود دارد، با این تفاوت که سطح درگیری میدانی مستقیمتر و شکنندهتر است.
بلاغ: یعنی شما این تحولات را بیشتر تاکتیکی میدانید تا راهبردی؟
علیرضا نظری: دقیقاً. اینها بیشتر «تنفسهای تاکتیکی» هستند. طرفین در مقاطعی به این نتیجه میرسند که ادامه تنش هزینهزا است، بنابراین وارد فاز کنترل میشوند. اما این به معنای تغییر بنیادین در اهداف یا ساختارهای درگیری نیست. به همین دلیل هم این وضعیتها معمولاً پایدار نیستند.
بلاغ: دو آتشبس اخیر را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا باید آن را یک دستاورد دانست؟
نظری: اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، این وضعیت را نمیتوان صرفاً دستاورد یا صرفاً تهدید دانست. در روابط بینالملل، بهویژه در خاورمیانه، کمتر با وضعیتهای مطلق مواجه هستیم. در مورد ایران و آمریکا، هرگونه کاهش تنش اگر رخ داده باشد، میتواند از یک سو به کاهش فشارهای امنیتی و اقتصادی کمک کند و از سوی دیگر، صرفاً یک توقف تاکتیکی در رقابت بلندمدت باشد. بنابراین این وضعیت هم ظرفیت فرصت دارد و هم حامل ریسک بازگشت تنش است.
بلاغ: در مورد محور اسرائیل و لبنان چطور؟ آیا آتشبس در اینجا وضعیت متفاوتی دارد؟
نظری: بله، ماهیت این محور متفاوت است. در اینجا ما با یک میدان چندلایه روبهرو هستیم که در آن دولتها، گروههای شبهنظامی و بازیگران منطقهای همزمان نقش دارند. همین موضوع باعث میشود هر آتشبس بسیار شکننده باشد. تجربه نشان داده که چنین توافقهایی معمولاً دوام بلندمدت ندارند و بیشتر بهعنوان «وقفههای میدانی» عمل میکنند تا صلح پایدار.
بلاغ: از نظر شما این دو آتشبس بیشتر فرصت هستند یا تهدید؟
نظری: هر دو. از منظر فرصت، کاهش تنش میتواند از گسترش یک جنگ منطقهای جلوگیری کند، هزینههای انسانی و اقتصادی را کاهش دهد و فضای دیپلماتیک را باز کند. اما از منظر تهدید، این آرامش میتواند صرفاً بازآرایی نیروها و آمادهسازی برای مرحله بعدی درگیری باشد. یعنی ممکن است به جای حل بحران، تنها شکل آن تغییر کند.
بلاغ: اثرات منطقهای و بینالمللی این وضعیت چیست؟
نظری: در سطح منطقهای، کشورها وارد فاز احتیاطی میشوند. سرمایهگذاریها، همکاریهای اقتصادی و حتی رفتارهای امنیتی تحت تأثیر این وضعیت قرار میگیرد. در سطح بینالمللی نیز بازار انرژی، مسیرهای حملونقل و امنیت تجارت جهانی بهشدت نسبت به چنین آتشبسهایی حساس هستند. حتی یک تغییر کوچک در این وضعیت میتواند قیمت نفت و ریسکهای ژئوپلیتیک را جابهجا کند.
بلاغ: نقش قدرتهای بزرگ را در این دو آتشبس چگونه تحلیل میکنید؟
نظری:قدرتهای بزرگ معمولاً به دنبال مدیریت بحران هستند نه حل آن. ایالات متحده، روسیه و حتی چین هرکدام به دلایل مختلف علاقهمند نیستند که خاورمیانه وارد یک جنگ فراگیر شود. آمریکا به دلیل هزینههای نظامی و سیاسی، روسیه به دلیل درگیری در جبهههای دیگر، و چین به دلیل تمرکز بر اقتصاد جهانی. بنابراین یک اجماع ضمنی برای کنترل تنش وجود دارد، نه الزاماً حل آن.
بلاغ: برخی تحلیلگران میگویند این وضعیت میتواند مقدمهای برای توافقهای بزرگتر باشد. نظر شما چیست؟
نظری: از نظر تئوریک بله، کاهش تنش میتواند پنجرهای برای مذاکره ایجاد کند. اما در عمل، چنین چیزی نیازمند تغییرات جدی در اعتمادسازی، کاهش تهدید متقابل و تعریف منافع مشترک است. در حال حاضر، این پیششرطها بهطور کامل وجود ندارد. بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت که این وضعیت به توافق بزرگتر منتهی میشود.
بلاغ: آیا این آتشبسها میتوانند مقدمه صلح پایدار باشند؟
نظری: در تئوری بله، اما در عمل بسیار دشوار است. صلح پایدار نیازمند تغییر در محاسبات راهبردی طرفین، اعتمادسازی بلندمدت و سازوکارهای نظارتی جدی است. در شرایط فعلی، چنین زیرساختی دیده نمیشود. بنابراین بیشتر باید از «مدیریت بحران» صحبت کنیم تا «حل بحران».
بلاغ: برخی معتقدند این وضعیت نوعی موفقیت دیپلماتیک است. نظر شما چیست؟
نظری: اگر موفقیت را به معنای جلوگیری از جنگ گسترده بدانیم، بله میتوان آن را موفقیت نسبی تلقی کرد. اما اگر انتظار ثبات و صلح پایدار داشته باشیم، هنوز فاصله زیادی وجود دارد. بنابراین باید بین «موفقیت تاکتیکی» و «موفقیت راهبردی» تفاوت قائل شد.
بلاغ: مهمترین ریسک این وضعیت چیست؟
نظری: مهمترین ریسک، شکنندگی آن است. یعنی هر حادثه کوچک میتواند کل تعادل را بههم بزند. در چنین شرایطی، سوءمحاسبه، خطای میدانی یا حتی یک تصمیم سیاسی شتابزده میتواند آتش بحران را دوباره شعلهور کند.
بلاغ: جمعبندی شما از این دو آتشبس چیست؟
نظری: این دو آتشبس را باید در چارچوب «تعادل ناپایدار» تحلیل کرد. نه میتوان آنها را پایان بحران دانست و نه آغاز صلح. بلکه باید آنها را مرحلهای میانی در یک روند طولانی از رقابت و تنش در خاورمیانه دانست.
امید و نگرانی
در چنین شرایطی، خاورمیانه همچنان در وضعیت «آرامش شکننده» قرار دارد؛ آرامشی که بیش از آنکه پایان بحران باشد، میتواند مقدمهای برای فصل جدیدی از تحولات باشد.
انتهای پیام/




















































