زندگی نامه شهید «عبدالله شالیکار کردکتی» از آمل
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سفیر هراز»؛ شهید «عبدالله شالیکار کردکتی» فرزند» غلامحسین در بیست و یکم دی ماه ۱۳۳۹، در آمل به دنیا آمد.در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد و به فراگیری تحصیل پرداخت، و تا مقطع دیپلم درس خواند. به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت و در بین خانواده و فامیل از محبوبیت خاصی برخوردار بود.
شهید «عبدالله شالیکار کردکتی» در عضویت بسیجی و در لشکر ۲۵ کربلا و در رسته پیاده به اسلام خدمت می کرد که در چهاردهم اسفند ماه ۱۳۶۱ هجری شمسی در منطقه عملیاتی رقابیه، بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک این شهید عزیز پس از تشییع در امام زاده ابراهیم(ع) گلزار شهدای آمل به خاک سپرده شد.
سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.
وصیتنامه شهید «عبدالله شالیکار کردکتی» از آمل
سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران، درود بر شهداى به خون خفته سرزمین دلاور ایران و سلام و درود بى پایان من به خانواده شهدائى که بهترین و عزیزترین فرد خودشان را براى اسلام و قرآن از دست داده اند و سلام و درود فراوانى که از اعماق قلبم سرچشمه مى گیرد به پدر و مادر عزیزم که به خاطر خدا و قرآن از من گذشتند و مرا بخشیدند به خدائى که تمام هستى از اوست.
پدر و مادر عزیزم! از شما طلب بخشش مى کنم که نتوانستم از عهده جبران زحمات شما برآیم. از مادر مهربانم مى خواهم که مرا ببخشد. زیرا حقى که بر گردن من داشت نتوانستم آن را جبران کنم و از برادرانم و خواهرانم طلب بخشش مى کنم و از تمامى دوستان و بستگانم که خدایى ناکرده از روى بى عقلى و بى توجهى نسبت به آنها خطایى و گناهى کردم طلب بخشش مى کنم. زیرا اگر شما ببخشید بر من ثابت است که خدا هم مرا خواهد بخشید. هر گناهى که در مقابل مکتبم کرده ام مى دانم که خداى مهربان مرا مى بخشد و از خدا طلب بخشش مى کنم.
اکنون که این نامه را می نویسم روز یکشنبه ۱۳۶۱/۲/۱۲ است که برادران رزمنده در جبهه قاضیه با دشمنان درگیر هستند و خبر رسیده که پیشروى زیادى داشتند.
در ضمن باید بگویم کسى که عاشق خداست خداوند هم عاشق اوست و این دو عاشق به هم مى رسند. در نتیجه فرد به درجه عالى شهادت نائل مى گردد.
مادرم و خواهرانم! از شما مى خواهم )البته من آرزو دارم که اسلام پیروز گردد و من و برادران دیگرم زنده بمانیم و یک یک دشمنان را نابود سازیم و اگر خدا راضى شد که من زودتر کشته شوم( که بعد از کشته شدن من براى من هیچ گریه نکنید و از گریه شما راضى نخواهم بود. از برادرانم مى خواهم که جاى خالى مرا پر کنند و در فکر این نباشند که من از آنها جدا شده و از افراد خانواده کم شده ام. سعى کنند که با مادرم مهربان باشند و جبران زحمات مرا که هنوز نتوانستم از عهده اش برآیم بکنند و از پدرم مى خواهم که هرگز به فکر من نباشد. از کسانى که جسد مرا برداشته مى خواهم که جسدم را به پدر و مادرم تحویل بدهند و از آنها مى خواهم که مرا در هر کجا که خواستند دفن نمایند.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته عبدالله شالیکار