به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سفیر هراز»، به نقل از بلاغ؛ سید علی آملی| نگاه اسلام به زن را باید در دو بافت تاریخی و متنی فهمید. نخست، وضعیت پیشااسلامی زنان در جزیرهالعرب که در آن زن به مثابه کالایی قابل خرید و فروش، ارث بردن و حتی زندهبهگور کردن بود. اسلام در این بافت، مجموعهای از حقوق بدیع و انسانی را برای زنان به رسمیت شناخت که نقطه عطفی تاریخی محسوب میشود.
در سطح حقوق فردی و انسانی، اسلام شخصیت حقوقی مستقل زن را به رسمیت شناخت. حق حیات با منع قتل دختران، حق مالکیت (دارایی زن کاملاً مستقل از شوهر و پدر است)، حق آموزش (طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه)، حق انتخاب همسر (نفی اجبار در ازدواج) و حق کسب و کار از جمله این حقوق است. قرآن کریم صراحتاً مرد و زن را در اصل آفرینش و ارزش گذاری برابر میداند: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم».
در حوزه حقوق خانوادگی، اسلام با تعیین مهریه به عنوان حقی غیرقابل سلب برای زن، اعطای حق نفقه در قبال ایفای نقش همسری و مادری، و دادن حق جدایی (از طریق طلاق یا خلع) چارچوبی متعادل ایجاد کرد. حق ارث، هرچند در اغلب موارد سهم زن نصف مرد است، اما در کنار نفی هرگونه مسئولیت مالی زن در قبال خانواده (که بر عهده مرد است) قرار میگیرد و فلسفه آن حفظ توازن اقتصادی در شبکه خانوادگی گسترده است.
در عرصه حقوق اجتماعی و سیاسی، نمونههای تاریخی چون بیعت زنان با پیامبر (که نوعی مشارکت سیاسی است)، مشورتگیری از ایشان، حضور فعال در عرصه های علمی، پرستاری و حتی نظامی (در صدر اسلام) و نیز مسئولیتپذیری در امور حسبیه، نشان از جایگاه اجتماعی زن دارد.
اما چرا امروز شکاف بین این انگارههای متعالی و برخی واقعیات جوامع مسلمان وجود دارد؟ پاسخ را باید در چند عامل جستجو کرد:
۱. غلبه تفاسیر مردسالارانه و فرهنگهای محلی: بسیاری از محدودیتهای کنونی ریشه در عرفهای پیشااسلامی یا تفسیرهای یکجانبه فقها دارد، نه در نص صریح قرآن و سنت قطعی.
۲. جمود فقهی در برابر تحولات اجتماعی: برخی فقها نتوانستهاند بین اصول ثابت (مثل کرامت زن) و مصادیق متغیر (مثل قالبهای مشارکت اجتماعی) پیوندی پویا برقرار کنند.
۳. سیاسی شدن بدن زن: در دوران معاصر، پوشش و حضور زن اغلب به نماد هویت سیاسی جمعی تبدیل شده و حقوق فردی او تحت الشعاع قرار گرفته است.
حقوق زنان در اسلام را نباید با عملکردهای جوامع مسلمان یکسان دانست. اسلام با اعطای کرامت ذاتی، استقلال مالی و حقوق خانوادگی مشخص، چارچوبی حقوقی بنا نهاد که در زمان نزول خود انقلابی بود. چالش امروز، نه بازتعریف آن اصول، بلکه اجتهادی نوین برای تطبیق آن اصول با شرایط امروزین، با تأکید بر عدالت به جای تشابه صرف، و مصلحت خانواده و جامعه است. بازخوانی سیره پیامبر و ائمه، که در آن زنان شخصیتهای فعال و اثرگذار بودند، میتواند راهنمای عبور از تنگناهای فعلی و تحقق آن تصویر متوازن اسلامی باشد. آینده حقوق زنان در جوامع مسلمان، در گرو تمایز قائل شدن میان اسلام به عنوان دین و سنتهای بشری تحریفشده، و نیز جرأت برای نواندیشی فقهی در چارچوب اهداف شریعت (مقاصد الشریعه) است.


















































