به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «سفیر هراز» و به نقل از «بلاغ»؛ حجت الاسلام دکتر علی فضلی مدیر گروه عرفان و معنویت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی| درد نهان در حکومتهای دینی، وجود نفاق به عنوان یکی از اساسیترین بیماری معنوی اجتماعی – سیاسی در بین جریانها و گروهها است که سبب سستی و گسستگی مردم در جهت پیشبرد اهداف والای الهی میشود.
حضرت امیر علیه السلام در خطبۀ بیست و نهم نهج البلاغه به نشانههای این نفاق سیاسی می پردازند.
اولین نشانۀ نفاق سیاسی آن است که گروهها به نحوی رفتار می کنند که رهبری در وقت طلب یاری از آنان برای برون رفت از مشکلات مانند نبردها به تعارض می افتد
یعنی وقتی برای برون رفت آنان را آزادانه فرامی خواند، پاسخی درخور و شایسته نمی بیند، بلکه به دعوتش توجه نشان نداده، اهمیتی برای آن قائل نیستند تا روی زمین بماند و مقاومت به شکست بیانجامد و وقتی آنان را تحت فشار قرار می دهد
لجبازی و جوسازی اجتماعی کرده، فضای ذهنی جامعه را متشنج می کنند و باعث رنجش و عدم آرامش رهبری و مردم می شوند. در نتیجه نه می تواند آنان را مختار گذاشت و نه می تواند مجبور نمود. (مَا عَزَّتْ دَعْوَهُ مَنْ دَعَاکُمْ وَ لا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاکُمْ)
دومین نشانۀ نفاق سیاسی بهانه تراشی و عذرتراشی گروهها در وقت حضور در میدان است، بلکه پیوسته از رهبری مهلت می خواهند تا ورودشان به میدان را به تأخیر بیاندازد.
در حقیقت این مهلت خواستن ها پوششی برای آن بهانه های پوچ است. چه این که اگر آینده نیز فرا برسد، باز هم بهانه جویی خواهند کرد. از این رو بین بهانه های پوچ و مهلت های پوچ روزنه ای برای ورود دشمن گشوده خواهد شد. (أَعَالِیلُ بِأَضَالِیلَ وَ سَأَلْتُمُونِی التَّطْوِیلَ دِفَاعَ ذِی الدَّیْنِ الْمَطُولِ)
سومین نشانۀ نفاق سیاسی، اظهار شعارهای داغ جریان ها است که به ظاهر نشان از همت و شهامت و شجاعت آنان است، ولی در عمل چنان سست و بی پایه هستند که به دشمنان گرا می دهد به مملکت طمع ببرند و حمله کنند و حکومت و مملکت را از پای در آورند.
از این رو نباید فریب شعارها و نظرهای نابخردانۀ آنان را خورد و مسئولیتی به آنان واگذار کرد که تنگۀ احد را به دشمنان میسپارند. (کَلَامُکُمْ یُوهِی الصُّمَّ الصِّلابَ وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الْأَعْدَاءَ)
چهارمین نشانۀ نفاق سیاسی سستی ذلیلانه جریان ها در مقابله با ستم ها و یورش های دشمنان و خبیثان بیرون و درون است که راه نجات آن مقاومت مردم در کنار رهبری است.
تا مردم بر پای نیایستند، نمی توان از مشکلات برخواسته از آزار ستمکاران نجات یابند. اینجاست که رهبری مردم را به مشارکت همدلانه فرا می خوانند تا نفوذی ها، بی اخلاقیها، بدرفتاری ها، بی عدالتی ها، بیهوده کاری ها، بی توجهی های این جریانها و گروهها را از بین ببرند. (لایَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ وَ لا یُدْرَکُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ)
پنجمین نشانۀ نفاق سیاسی عدم مسئولیت گروه ها در قبال امنیت کشور اسلامی و عدم تبعیت از رهبری شجاع و بصیر برای برون رفت از مشکلات است و این هنگامی رخ می دهد که خواص وطن را خانۀ خود ندانند و همچون خانۀ خویش به آن عشق نورزند و شکر نعمت وجود رهبری با وصف شجاعت و بصیرت را به جای نیاورند. (أَیَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِکُمْ تَمْنَعُونَ وَ مَعَ أَیِّ إِمَامٍ بَعْدِی تُقَاتِلُونَ؟)
ششمین نشانۀ نفاق سیاسی عدم اعتماد رهبری به خواص و نا امیدی وی نسبت به یاری آنان و در نتیجه پرهیزش از تهدید دشمنان و مبارزه با آنان است که این به سستی و لرزانی و ویرانی حکومت و مملکت می انجامد.
(أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ لَا أُصَدِّقُ قَوْلَکُمْ وَ لَا أَطْمَعُ فِی نَصْرِکُمْ وَ لَا أُوعِدُ الْعَدُوَّ بِکُمْ) از این رو این گروه که چه بسا بر مسند مدیریت تکیه زدهاند در میدان عمل، قابل اتکا نیستند و نمیتوان با آنان بر مشکلات فائق شد؛ چنان ضعیف و ناتوان هستند که وقتی دشمنان دیدگاه های ظالمانۀ خویش را مطرح می کنند، سست و ترسان توان مقابله با آنان را ندارند که همین سستی پنجرۀ ورود دشمنان است.
باید این مدیران را به دقت رصد کرد و مانع گرای ضعف آنان به دشمنان شد. (ا لْمَغْرُورُ وَ اللَّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ وَ مَنْ فَازَ بِکُمْ فَقَدْ فَازَ وَ اللَّهِ بِالسَّهْمِ الْأَخْیَبِ وَ مَنْ رَمَى بِکُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ)
اما ریشۀ این نفاق سیاسی و اجتماعی چیست؟ ریشۀ عدم صداقت و عدم نصرت خواص در حکومت دینی چیست؟ به دیدۀ حضرت امیر علیه السلام سه ویژگی در این مردمان هست که نشان از ژرفای نفاق و دوگانگی است.
اولی، نبود دانش لازم در وقت نیاز به طرح ریزی. دومی، سست همتی و سهل انگاری در وقت ستیز با دشمنان و سومی، دلبستگی آزمندانه به بیت المال که تنگۀ احد را رها کنند تا به غنیمتها برسند. (مَا بَالُکُمْ، مَا دَوَاؤُکُمْ، مَا طِبُّکُمْ؟ الْقَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُکُمْ. أ َقَوْلًا بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ غَفْلهً مِنْ غَیْرِ وَرَعٍ وَ طَمَعاً فِی غَیْرِ حَق؟)

















































