دل نوشته بانوی آملی به بهانه محرم:

کوچه پس کوچه‌های شهر صداهای آشنای قدیمی دارد...

تاریخ انتشار : شنبه - ۰۸ / مهر / ۱۳۹۶
Share/Save/Bookmark
اینجاست که صدایش دل را می‌لرزاند...
کوچه پس کوچه‌های شهر صداهای آشنای قدیمی دارد...
 

به گزارش سفیر هراز، کوچه پس کوچه‌های شهر صداهای آشنای قدیمی دارد...

قدم زنان می‌روم، چون می‌دانم صدا را می‌شناسم...

کوچه‌ها را می‌شناسم...

حتی می‌شناسم کدام در خانه است که عادت قدیمی‌اش چیست...

یک نام می‌رود به بالاترین نقطه تماشای شهر، یک نام می‌نشیند به روی زیباترین پارچه گلدوزی شده خیاط شهر، یک نام پاشیده می‌شود با خوش عطر‌ترین دارچینِ شله زردهای شهر، یک نام نوشته می‌شود با خطی زیبا به روی پیراهن‌های خوش دوختِ شهر

می‌شناسمش...

ماهش که می‌آید خوب می‌دانم کیست...

خوب می‌دانم عاشق طعم متفاوت کشمش پلو شهر بودن چیست...

خوب می‌دانم عاشق چای و نان خشک...

خوب می‌دانم عاشق طعم متفاوت چای داغ و نان خشکِ شهر بودن چیست...

خوب می‌دانم عاشق عطر متفاوت گلاب و شربتِ شهر بودن چیست...

یک موسیقی هست که فقط مالِ اوست.

خودِ خودش...

2 تکه چوب کوچک و یک طبل بزرگ، ضربش را از بَرَم...

کوچه پس کوچه‌های شهر را می‌روم... می‌دانم به کجا باید بروم... جایی که سقا خانه‌اش آشنای دلِ عاشق است...

فقط یک سقاخانه در این شهر هست که صدای ابوالفضل گفتنش رساست، صدای یا حسین گفتنش بعد از نوشیدن جرعه‌ای از آبش رساست،

یک کوچه هست...

خانه‌ای هست...

دری هست..

که همیشه هست...

درش را نمی‌زنم، چون از دور حیاطش پیداست، چون درش باز است، چون آش پختنش عاشقانه هست، دست‌های کاسه به دست و قاشق چوبی بزرگی که در دستانش این ور و آن ور می‌چرخد و با عشق ملاقه می‌گیرد..


یه صبحی است که همیشه هست...

صبحی با صدای شیپورِ قد کشیده تا آسمان...

می‌رود صدایش به دلِ شهر...

وقتِ تماشا ست...

سقاخانه هم منتظر

هر کوچه‌ای حرکت کنند به عشقِ سلامش به سقاخانه شهر می‌رسند و بس...

اینجاست که صدایش دل را می‌لرزاند...

ایستاده تمام قد...

یه سلام و یه یا حسین...

یه جرعه آب...

به وقت ظهرِ روزش...

به وقتِ یالِ خونینِ بی یار...

 

"رویا منشی‌زاده اسکی"

 


 

 

کد مطلب: MTYyODQ2
 

 
کیمیا سامانه