تهمت های مادی به شهدای مدافع حرم از روی جهالت است/ دل تنگی‌های «رضوانه» برای پدر

تاریخ انتشار : شنبه - ۲۱ / مرداد / ۱۳۹۶
Share/Save/Bookmark
همسرشهید باغبانی گفت: عده ای از روی جهالت به من می گفتند که خوش به حالت، حقوق همسرت را میگیری و به آنها گفتم، همه اموالم را به شما می دهم اما همسرم را به من بازگردانید.
 

به گزارش سفیر هراز،

شهید هادی باغبانی در سال 1362 در روستای دار بدین روشن بهنمیر، از توابع شهرستان بابلسر متولد شد. وی فرزند سوم خانواده بود. پدرش که کارمند راه‌آهن بوده بعد از تولد هادی، به بندر ترکمن منتقل شد و هادی دوران کودکی خود را تا 6 سالگی در بندر ترکمن گذراند.

پس از انتقال پدر به فیروزکوه، هادی درسش را در فیروزکوه ادامه داد و پس از پایان دوره متوسطه، در رشته حسابداری در دانشگاه فنی کرج پذیرفته شد اما پس از مدتی تغییر رشته داده مدرک کارشناسی در رشته ارتباطات اجتماعی را از دانشگاه بوعلی تهران اخذ کرد.

علاقه هادی به هنر و به خصوص مستندسازی موجب شد که به این راه کشیده شود. او سابقه چند سال فعالیت مستندسازی در حوزه هنری، روایت فتح و صداوسیما داشت و این سال‌ها با اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی همکاری می‌کرد.

پدر این شهید بزرگوار بعد از بازنشستگی به ‌اتفاق خانواده به بابلسر عزیمت کرد اما هادی برای کار و تحصیل در تهران ماند. شهید باغبانی، در سال 1388 ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام رضوانه است که در هنگام شهادت پدر تنها 3 سال داشت.

شهید هادی باغبانی، خبرنگار و مستندسازی بود که از ابتدای نبرد سوریه به همراه یک گروه از مستندسازان ایرانی برای ثبت دقیق جنایات سلفی‌ها و تکفیری‌ها در این کشور حضور پیدا کرده بود، در تاریخ 28 مرداد 92، در آخرین جنایت گروه‌های تروریستی مخالفان حکومت بشار در درگیری‌های مناطق حاشیه‌ای دمشق توسط تروریست‌های تکفیری جبهه النصره به شهادت رسید.در ادامه، گفت وگوی کوله بار با "مریم مهدی پور" همسر شهید باغبانی را می خوانید. این بانوی بزرگوار دانشجوی کارشناسی ارشد است و می گوید که هادی از سال 90 دنبال این بود که به سوریه برود و سال 92 موفق به این کار شد. کل خرداد ماه 92 را آنجا بود و دفعه دوم که به سوریه رفت، به شهادت رسید.گفتگوی ما با این همسر شهید را می خوانید:

شهید باغبانی چه ویژگی های اخلاقی داشت ؟
همیشه سعی می کرد به فکر همه باشد و واقعا هم اینطور بود. اگر کسی مشکل مالی داشت، با دیگری اختلافی داشت یا اینکه به مشورت نیاز داشت، سعی می کرد کمک کند. بچه ای بود که پدر و مادرش از هم جدا  شده بودند و همسرم همزمان هم او و هم فرزند رضوانه را بیرون می برد و به همان اندازه که به دخترم محبت می کرد، به آن کودک هم محبت می نمود. خیلی دلسوز بود و تبعیت بی چون و چرا از رهبری داشت و خیلی سعی می کرد با تمام مشغله کاری اش از ما غافل نباشد حتی برای لحظه ای، همیشه تفریحاتمان سرجایش بود، درمنزل با روی گشاده به من کمک می کرد، در اوج خستگی نهایت کمک را به من می کرد.

چطور به شهادت رسید ؟ اطلاع دارید ؟
دقیقش را به ما نگفتند، هر کس چیزی می گفت اما آنچه می دانم این است که هادی و دوستانش در کمین قرار گرفته و سه یا چهار نفری درحال شناسائی بودند، هادی در حال فیلمبرداری بود که با اصابت ترکش به شهادت می رسد.       
                                                                                                                      
خبر شهادت همسرتان را چطور شنیدید ؟
از یکی از همکارانش شنیدم.

زمانی که در ماموریت بودند با شما تماس می گرفت؟
بله. همیشه زنگ می زدند و جویای احوال بودند. اگر خانواده من یا خودشان هم پیشم بودند با آنها هم صحبت می کرد و حالشان را می پرسید.

وقتی فهمیدی که همسرتان قصد رفتن به سوریه دارد، موافقت کردید؟
راستش قبل از جنگ زیاد ماموریت می رفت اما وقتی رفت به من نگفت که به سوریه می رود. ولی گفته بود که شاید برویم و یکسالی سوریه زندگی کنیم و البته من هیچ مخالفتی نکردم.بسیار موافق بودم. زمانی که می رفت، همه از من سوال می کردند که کجا می رود و کجا نمی رود. من به همسرم گفته بودم به من نگو که کجا می روی و بنابراین نمی دانستم کجا می رود.

یعنی موافق زندگی در سوریه بودید ؟
بله . حرفی از رفتن خودش به تنهایی نزده بود، اما من در مجموع مشکلی با رفتنش نداشتم.

بعد از شهادت خوابشان را دیده اید؟
مدتی بود که درگیری های ذهنی داشتم.به او متوسل شدم و او به خوابم آمد و گفت من هر جور هست مراقب شما هستم و همه جوره کمکتان می کنم و آخر هم همین کار را کرد؛ یعنی به کمکم آمد.

رضوانه برای پدر بیقراری نمی کند؟
بچه توداری است، گاهی می شود که گریه کند و بگوید دلش برای پدرش تنگ شده، یا اینکه برود توی اتاق و اجازه ندهد کسی پیشش برود.این دل تنگی ها هست،ولی به نسبت بچه های دیگر خیلی تودار است و کمتر بروز می دهد. گاهی وقتی بیرون می رویم یا اینکه بچه ها از پدرهایشان حرف می زنند همان لحظه چیزی نشان نمی دهد اما بعد واکنش نشان می دهد و به بهانه ها مختلف، بهانه گیری می کند.

شایعاتی هست که می گوید مدافعان حرم برای پول به سوریه می روند ؟ نظر شما چیست؟
حرف های بسیاری از این دست به ما می زدند، می گفتند 300 یا 400 میلیون  گرفته اید اما اینها دروغ محض است و در واقع به نظرم یک سری آدم های شیطان صفت می خواهند به این مسائل دامن بزنند تا بین مردم اختلاف بیندازند. من تا الان با اینها نجنگیده ام اما اگر بعد از شهادت او بخواهند به ما چیزی بدهند، هیچ ارزش و لذتی برایمان ندارد.ما همسران شهدا حتی اگر وسیله جدید در زندگی بخریم هیچ لذتی از آن نخوایم برد فقط از سر نیاز تهیه اش می کنیم.ما بعد از شهادت آنقدر اتفاق ها برایمان می افتد و آنقدر دغدغه ها داریم و درباره آینده خود و بچه هایمان و سرنوشتمان است و تنها چیزی که به آن فکر نمی کنیم بحث مالی ست.
حرف هایی که از روی جهالت زده می شود
عده ای به من می گفتند که خوش به حالت، حقوق همسرت را میگیری و از این مدل حرف ها، من به آنها گفتم من همه اینها را به شما می دهم با رضایت کامل و دو دستی در مقابلش شما همسرم را به من برگردانید و وقتی این را شنیدند دیگر حرفی برای گفتن نداشتند و ناراحت شدند. می خواهم بگویم گاهی این حرف ها از روی جهالت است و فقط چون دهان به دهان چرخیده روی افکار مردم تاثیر گذاشته است. ما چنین مبلغی را نگرفته ایم و ارزشی هم برایمان ندارد.

 


 

 

کد مطلب: MTYyMDcz
 
 
کیمیا سامانه